خرید بک لینک

بشنو ای محبوب..

چه بسیار که تو را خواندم و تو آوای من نشنیدی..

چه بسیار که جمال خود را بر تو نمودم..

و تو رویت نکردی..

چه بسیار خود را چون رایحه ای خوش در عالم پخش کردم..

و مشام تو آن را احساس نکرد..

پس خود را چون طعامی در خوان هستی نهادم..

و تو از آن تناول کردی و نچشیدی..

چرا نمیتوانی در لمس اشیا مرا احساس کنی؟.. و در شامه گل سرخ مرا ببویی ؟..

چرا مرا نمی بینی ؟.. چرا مرا نمیشنوی؟.. چرا ؟..

من از هر لذتی برای تو برترم.. من از هر آرزویی مطلوبترم..

و ار هر جمال زیباترم.. زیبا منم.. ملیح و جذاب منم..

مرا دوست بدار و غیر مرا دوست مدار...

به من بیندیش و در سودای من باش.. در سودای دیگری مباش..

مرا در آغوش گیر.. مرا ببوس..

که وصالی چون وصال من نخواهی یافت..

دیگران همه تو را به خاطر خود دوست دارند..

و من تو را به خاطر خودت دوست دارم..

و تو از من می گریزی...

ای محبوب.. بیا تا پیش رویم بسوی وصال..

اگر بر سر راه وصال ، فراق را یافتیم ، طعم فراق را به او خواهیم چشانید..

ای معشوق بیا دست در دست هم نهیم و به پیشگاه آن حقیقت لایزال رویم..

تا او میان ما حکمی جاودانه کند و ما را صلح و آشتی دهد..

آشتی پس از قهر..

آه که چیزی لذت بخش تر از این در جهان نیست..

نشست در کنار یار و با هم سخن گفتن..

شعر : محی الدین ابن عربی.. ترجمه : دکتر قمشه ای

مثل هر آدم ضعیفی که در سختیها بیشتر به یاد خدا میافتد و در بیکسی بیشتر میفهمد که خدا تنها کس هر کسی ست، خدا را به روشنی و صراحت صبحی که دارد در برابر چشمهای منتظرم طلوع میکند، حس میکنم، میبینم، دستهای لطیف و حمایتگرش را بر روی شانههایم لمس میکنم و از این همه لطف و مهر که به این بنده حقیر و بیارج ارزانی داشته است غرق هیجان و خجلتم .

                                                      دکتر علی شریعتی

برچسب: نویسنده: دادگر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 21:00

صفحه بندی