میخی افتاد . . .
بخاطر میخی نعلی افتاد ،
بخاطر نعلی اسبی افتاد ،
بخاطر اسبی سواری افتاد ،
بخاطر سواری جنگی شكست خورد ،
بخاطر شكستی مملكتی نابود شد ،
و همه ی اینها بخاطر كسی بود كه میخ را خوب نكوبیده بود !!!
دنیای وارونه
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که گنج, “جنگ” می شود ،
درمان, “نامرد” ،
قهقه , “هق هق”،
اما دزد همان “دزد” است،
درد همان “درد” ،
و گرگ همان “گرگ” !
استاد زیرک
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!
برچسب:
نویسنده: دادگر