
برچسب:
نویسنده: دادگر
![]()
۱۰دقیقه بعد
۱۰ قاشق چایخوری شکر وارد بدنتان میشود. میدانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمیشوید؟ چون اسید فسفریک، کمی طعم آن را میگیرد و شیرینیاش را خنثی میکند.
۲۰ دقیقه بعد
قند خونتان بالا میرود و به ترشح ناگهانی و یکجای انسولین منجر میشود. کبدتان شروع میکند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.
۴۰ دقیقه بعد
حالا دیگر جذب کافئین کامل شده، مردمکهایتان گشاد میشود، فشار خونتان بالا میرود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها میکند. گیرندههای آدنوزین مغزحالا بلوک میشوند تا از احساس خوابآلودگی جلوگیری کنند.
۴۵ دقیقه بعد
ترشح دوپامین افزایش پیدا میکند و مراکز خاصی در مغز که حالت سرخوشی ایجاد میکنند، تحریک میشوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین به ایجاد سرخوشی منجر میشود.
۶۰ دقیقه بعد
اسیدفسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی میچسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا میکند. میزان بالای قند خون و شیرینکنندههای مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث میشوند.
مدتی بعدتر
کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل میشود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و روی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع میشود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیتها نیز از دست میرود.
… و بالاخره
کمکم آن غوغایی که در بدنتان ایجاد شده بود فروکش میکند و نوبت به افت قند میرسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریکپذیر میشوید یا خیلی کرخت و بیحال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کردهاید؛ آبی که میشد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدنتان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین میرود و شما هوس یک نوشابه دیگر میکنید
برچسب:
نویسنده: دادگر
آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را
کودکی مادرش او را به دست هاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند ، عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این " قِصَص " قرآنى هنوز هم نیاموختی؟
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
پس
به "تدبیرش" اعتماد کن
به "حکمتش" دل بسپار
به او " توکل " کن
و به سمت او قدمی بردار
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را تماشا کنی ........

برچسب:
نویسنده: دادگر

برچسب:
نویسنده: دادگر

بیچاره چوب کبریت کوچک ...
آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد ....
فکرت را مراقب باش ...
برچسب:
نویسنده: دادگر
میخی افتاد . . .
بخاطر میخی نعلی افتاد ،
بخاطر نعلی اسبی افتاد ،
بخاطر اسبی سواری افتاد ،
بخاطر سواری جنگی شكست خورد ،
بخاطر شكستی مملكتی نابود شد ،
و همه ی اینها بخاطر كسی بود كه میخ را خوب نكوبیده بود !!!
دنیای وارونه
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که گنج, “جنگ” می شود ،
درمان, “نامرد” ،
قهقه , “هق هق”،
اما دزد همان “دزد” است،
درد همان “درد” ،
و گرگ همان “گرگ” !
استاد زیرک
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!
برچسب:
نویسنده: دادگر
برچسب:
نویسنده: دادگر

قرآن ! من شرمنده توام قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه ازهم می پرسند ” چه کس مرده است؟
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو از آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
دکتر شریعتی
برچسب:
نویسنده: دادگر

در میان روایاتی که در فضیلت شب قدر آمده است روایتی زیبا وجود دارد که از احادیث قدسی است.
گفتگوئی میان موسی(ع) و خداوند :
- الهی أرید قربك،
- قربی لمن إستیقظ لیلة القدر،
- الهی أرید رحمتك،
- رحمتى لمن رحم المساكین لیلة القدر،
- الهی أرید الجواز على الصراط،
- ذلك لمن تصدّق بصدقة فی لیلة القدر،
- الهی أرید من أشجار الجنّة و ثمارها،
- ذلك لمن سبّح فی لیلة القدر،
- الهی أرید النجاة من النار،
- ذلك لمن إستغفر فی لیلة القدر،
- الهی أرید رضاك،
- رضاى لِمَن صَلّى ركعتین فی لیة القدر.
ترجمه:
خداوندا! مى خواهم به تو نزدیك شوم،
قرب من از آن كسى است كه شب قدر بیدار شود،
خداوندا! رحمتت را مى خواهم،
رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكینان رحمت كند.
خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى خواهم،
آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه اى بدهد.
از درختان بهشت و از میوه هایش مى خواهم،
آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبیح گوید
خداوندا! رهایى از جهنم را مى خواهم،
آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند.
خداوندا خشنودى تو را مى خواهم،
خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.
« مستدرک الوسائل جلد 7 صفحه 456 »
برچسب: شب قدر, حدیث قدسی, فضیلت شب قدر, گفتگوی موسی وخداوند,
نویسنده: دادگر

بشنو ای محبوب..
چه بسیار که تو را خواندم و تو آوای من نشنیدی..
چه بسیار که جمال خود را بر تو نمودم..
و تو رویت نکردی..
چه بسیار خود را چون رایحه ای خوش در عالم پخش کردم..
و مشام تو آن را احساس نکرد..
پس خود را چون طعامی در خوان هستی نهادم..
و تو از آن تناول کردی و نچشیدی..
چرا نمیتوانی در لمس اشیا مرا احساس کنی؟.. و در شامه گل سرخ مرا ببویی ؟..
چرا مرا نمی بینی ؟.. چرا مرا نمیشنوی؟.. چرا ؟..
من از هر لذتی برای تو برترم.. من از هر آرزویی مطلوبترم..
و ار هر جمال زیباترم.. زیبا منم.. ملیح و جذاب منم..
مرا دوست بدار و غیر مرا دوست مدار...
به من بیندیش و در سودای من باش.. در سودای دیگری مباش..
مرا در آغوش گیر.. مرا ببوس..
که وصالی چون وصال من نخواهی یافت..
دیگران همه تو را به خاطر خود دوست دارند..
و من تو را به خاطر خودت دوست دارم..
و تو از من می گریزی...

ای محبوب.. بیا تا پیش رویم بسوی وصال..
اگر بر سر راه وصال ، فراق را یافتیم ، طعم فراق را به او خواهیم چشانید..
ای معشوق بیا دست در دست هم نهیم و به پیشگاه آن حقیقت لایزال رویم..
تا او میان ما حکمی جاودانه کند و ما را صلح و آشتی دهد..
آشتی پس از قهر..
آه که چیزی لذت بخش تر از این در جهان نیست..
نشست در کنار یار و با هم سخن گفتن..
شعر : محی الدین ابن عربی.. ترجمه : دکتر قمشه ای

مثل هر آدم ضعیفی که در سختیها بیشتر به یاد خدا میافتد و در بیکسی بیشتر میفهمد که خدا تنها کس هر کسی ست، خدا را به روشنی و صراحت صبحی که دارد در برابر چشمهای منتظرم طلوع میکند، حس میکنم، میبینم، دستهای لطیف و حمایتگرش را بر روی شانههایم لمس میکنم و از این همه لطف و مهر که به این بنده حقیر و بیارج ارزانی داشته است غرق هیجان و خجلتم .
دکتر علی شریعتی
برچسب:
نویسنده: دادگر
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافی ست
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند
ترکتان نخواهند کرد
آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت
زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند
مراقب حرفهایتان باشید
شخصیت آدمها را از طریق کردارشان توصیف کنید تا هرگز فریب گفتارشان را نخورید
وقتی کسی با شما مانند یک گزینه رفتار میکند
با خارج کردن خودتان از معادله به او کمک کنید تا انتخاب هایش را محدود کند
به همین سادگی.
شاید هرگز متوجه نشوید که چقدر نیاز به شنیدنش دارند
گریستن نشانه ضعف نیست
از زمان تولد نشانه این بوده است که شما زنده اید
آدمها را به خاطر این که باعث نا امیدی شما میشوند سرزنش نکنید
خودتان را سرزنش کنید که بیش از حد از آن ها انتظار دارید
به کسانی که پشت سر شما حرف میزنند ، بی اعتنا باشید
آنها به همانجا تعلق دارند
یعنی دقیقا پشت سر شما
انسان مغرور همانند شخصی است که
بر قله کوهی ایستاده و همگان را کوچک میپندارد
و غافل از اینکه مردم از پایین قله او را کوچک میبینند
زندگی مانند یک سؤال چند گزینه ای است
این گزینه ها هستند که باعث سردرگمی شما می شوند
نه خود سؤال
وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید
در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت
شخصی برای زندگی
یا
درسی برای زندگی
هرگز بخاطر اینکه کسی احساس کند در اوج است، خودتان را خوار و ذلیل نکنید
بجای اینکه آرزو کنید کاش شخص دیگری بودید
به آن چیزی که هستید افتخار کنید.
هرگز نمی دانید چه کسی به شما می نگریسته
درحالیکه آرزویش این بوده که کاش جای شما باشد
گاهی خدا برای حفاظت از شما کسی را از زندگیتان حذف می کند.
اصرار به برگشتنش نکنید
زندگی کوتاه نیست
مشکل اینجاست که
ما زندگی را دیر شروع میکنیم
در زندگی حقایقی هست که میشه فهمید . ولی نمیشه فهموند
خانواده همیشه هم خون بودن نیست
خانواده یعنی آدمهایی در زندگیتان که
خواهان شما در زندگیشان هستند .
آنهایی که شما را همانگونه که هستید می پذیرند .
کسانی که حاضرند هر کاری بکنند تا لبخند را بر لبانتان ببینند
و کسی که در هر شرایطی دوستتان دارد
هر روز سپاسگزار باشیدبرای
شب هایی که به صبح می رسند،
دوستانی که بخشی از خانواده می شوند
رویاهایی که تحقق می یابند و
علاقه هایی که به عشق تبدیل می شوند...
برچسب:
نویسنده: دادگر